close
تبلیغات در اینترنت
رسانه | فرهنگی مذهبی روستای خسروانی شهرستان سیرجان اشعاری تقدیم به شهدای آتش ‎نشان حادثه ریزش ساختمان پلاسکوی تهران

اشعاری تقدیم به شهدای آتش ‎نشان حادثه ریزش ساختمان پلاسکوی تهران

رزرو تبلیغــات

بورس شال های عمانی
رسانه فرهنگی مذهبی روستای خسروانی سیرجان
تعرفه تبلیغاتتعرفه تبلیغات

شمـا میتوانیــد برای دیافت آخرین مطالب و آگاهی از آخریـن اخبــار موزیـک در ایمیـــل خـود در خبــرنامـه ثـبت نـام کنــید

پیج اینستاگرام رسانه ما

تمام دوستداران رسانه روستای خسروانی لطفا پیچ اینستاگرام ما را دنبال کنید

اشعاری تقدیم به شهدای آتش ‎نشان حادثه ریزش ساختمان پلاسکوی تهران

در این مطلب از رسانه فرهنگی مذهبی روستای خسروانی، اشعاری را به مناسبت حادثه ریزش ساختمان پلاسکوی تهران برای شهدای آتش‎نشان آماده کرده ایم که در ادامه میخوانید.

 

دوباره دود گرفته است آسمان وطن را

چه آتشی است که‌ سوزانده جان وطن را

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

مدافعان حرم را، مدافعان وطن را

.

.

.

خبر کوتاه بود و ناگهان بود

دوباره صحبت از داغی گران بود

میان هجمی از آوار و آتش

شهادت قسمت آتش نشان بود

به جان از داغ هجر آتش نشانم

غبار غم گرفته‌ آسمانم

رفیقان یک به یک رفتند از این شهر

خداحافظ رفیق مهربانم

تو از جنس رسولان بودی ای دوست

نماد عشق و ایمان بودی ای دوست

گلستان ساختی با عشق از آتش

تو ابراهیم دوران بودی ای دوست

تو رفتی بر دل اما ماند داغت

دل هر سنگ را گریاند داغت

تو که عمری ز دل آتش نشاندی

دل یک شهر را سوزاند داغت

نگیرد رنگ شب فانوس ِ عاشق

بریدن نیست در قاموس ِ عاشق

بقای جاودان بود این سرانجام

که بر آتش زد آن ققنوس ِ عاشق

.

.

.

طلوع ناگهان ها ، زیر آوار

غروب قهرمان ها ،زیر آوار

کماکان می تپد با عشق مردم

دلِ «آتشنشان ها» «زیر آوار»

.

.

.

قلب تمام شهر میسوزد

از ماندنت در زیر آن آوار

طاقت بیار ای قهرمان ای مرد

آوار از روی دلت بردار

ققنوسی و بال و پرت هم سوخت

اما بمان و پر بگیر آری

تو در میان مردم این شهر

چندین نگاه منتظر داری

رفتند چندین تن ز یارانت

پر زد میان شعله جان هاشان

ماتم گرفته کل این دنیا

آتش گرفته قلب یک ایران

ما منتظر هستیم تا اخر

دست تو و دست خدا ای مرد

تو قهرمان کل دنیایی

سالم بمان و پیشمان برگرد…

.

.

.

زیر آواری و من در زیر آوار غمت

دل پریشان مانده ام از سرنوشت مبهمت

کاش آتش سرد می شد مثل ابراهیم تا

من نبودم اینچنین در گیر و دار ماتمت

ابرهای بغض من بی وقفه باران میشود

اشکهای من نخواهد بود اما مرهمت…

اُف بر این آتش که بوسیده ست دستان تو را

ریخته خاکستری بر گیسوان درهمت

شعله ی عشق وطن آتش نشانت کرده بود

دست های سرخ آتش عاقبت شد محرمت

رد پایت بر صراط عشق بازی حک شده

من تو را انسان بنامم یا فرشته خوانمت؟!

گرچه رفتی مرد های مثل تو کم نیستند

بر زمین هرگز نمی افتد شکوه پرچمت

.

.

.

سوختی تا خانه ما را نسوزاند غمی

بر مزارت اشکهای عاشقان فانوس هاست

زیستی در شعله ها و پر زدی با شعله ها

زندگی با مرگ، شرح غیرت ققنوس هاست

.

.

.

هفته پیش بود که مرخصی گرفت

هفته پیش بود که اضافه کار رسید

اومدن دوتایی تو همین پاساژ

کت و شلوار دومادیشو خرید

هفته پیش بود که دوتایی اومدن

آینه شمدونشون رو دیدن

قیمت لباس عروس گرفتن و

دوتایی قدم زدن…خندیدن

قول دادن بهم دیگه که هیچ چیزی

نذارن عشقشونو خراب کنه

دوتایی برن پیش سدکاظم

اسم بچه شونو انتخاب کنه

دیشب اما بعد حرف و شب بخیر

از دلش گذشت شاید نبینمش…

شاید این دفعه ی آخری باشه

که بتونم یه پیام بدم بهش

صب تا حالا دل زن عاشوراس

خبرا یکی یکی میباره

خبر شعله و دود و خاکه

خبر جهنم آواره

باقی ماجرا رو می دونین

جگر منم مثه سرب مذاب

داره می جوشه دلم تو دلهره

داره میسوزه سرم از التهاب

تو هجوم غصه و دلشوره

تلفون خانومش زنگ می خوره

اشکاشو پاک میکنه …

صدا میگه : خانومی سفره ی عقدت حاضره …

.

.

.

در آتش سوختی و ساختی افسانه‌ای دیگر

میان شعله‌ای دیگر، شدی پروانه‌ای دیگر

.

«بسوزیم و بسازیم»، این قرارِ قصه بود، اما

تو می‌سوزی و می‌سازند خان‌ها، خانه‌ای دیگر

دوباره اشک می‌باریم و می‌آید به گوش از دور

صدای جغدها این بار از ویرانه‌ای دیگر

سخن‌ها‌، نوشداروهای بعد از مرگ سهرابند

بیاید کاش تدبیری کُند، فرزانه‌ای دیگر

اگر دیدی، به عاقل‌ها بگو که چاره‌ای باید

که در این چاه، سنگ انداخته، دیوانه‌ای دیگر

من از بیگانگان نالیده‌ام اما بگو این زخم،

از آنِ آشنایی بود یا بیگانه‌ای دیگر؟

کبوتر سوخت، شاید تا رسد سودی به صیادی

که اینجا دامِ‌ دیگر پهن کرد و دانه‌ای دیگر

کمی ای کاش انسان‌تر شویم، ای کاش برخیزیم

از این آوارها، با غیرت مردانه‌ای دیگر

من امشب معنی‌ت را ای پدر! احساس کردم که

نمی‌یابم برای اشک‌هایم شانه‌ای، دیگر

شهیدی؛ شعله‌ها این را شهادت داده‌اند، ای مرد!

تو از آتش به جنت می‌رسی، … پروانه‌ای، دیگر


تاریخ انتشار : دوشنبه 04 بهمن 1395 ساعت: 14:34 | نظرات()

نویسنده :

بازديد : 16

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
مقام معظم رهبری